|
کردستان سرزمین گنجهای گمنام
|


_ در انتهاي جاده آسفالته اورامان به جايي مي رسي كه پشت بام خانه اي، حياط خانه اي ديگر است. اين جا اورامان تخت است. روستايي با قدمت چند صد ساله، با فرهنگ و آدابي كه يادگار دوران زرتشت است آيين اهوراستايي هنوز در حافظه تاريخي برخاسته از نياكان مردم اين منطقه، جاي دارد و آن را پاس مي دارند.
در اعتقاداتشان «چينوت» و «صراط» يكي است و از آذر گداخته دوزخ ياد مي كنند. مردمان اورامان تخت، هر سال دو بار در نيمه بهار و نيمه زمستان عروسي «پير شاليار» را جشن مي گيرند، ذكر مي گويند و خدا را ياد مي كنند.
در افسانه هاي مردم منطقه اورامانات پيري اسطوره اي به نام «پير شاليار» هست كه مي گويند صاحب كرامات بوده است. از جمله اين كرامات عجيبي كه درباره او روايت مي كنند ماجراي شفا يافتن «شاه بهار خاتون» دختر شاه بخارا است كه «پير شاليار» او را شفا مي دهد. ماجرا از اين قرار بوده است كه «شاه بهار خاتون» كر و لال است و تمام طبيبان از مداواي او عاجز مي مانند تا اينكه آوازه «پير شاليار اورامي» به بخارا مي رسد. پادشاه بخارا هم شرط كرده است كه هر كسي دخترش را شفا دهد او را به عقد وي درمي آورد؛ بالاخره عموي پادشاه با عده اي از اطرافيان پادشاه به سمت اورامان به راه مي افتند تا دختر را به نزد «پير شاليار» ببرند. وقتي كه نزديك روستاي «اورامان تخت» مي رسند گوش هاي دختر به طوري آني شنوا مي گردند و وقتي هم به نزديكي هاي خانه «پير شاليار» مي رسند صداي نعره ديوي توجه آنها را جلب مي كند و سريع ديو از تنوره اي كه هم اكنون اهالي به آن «تنوره ديوها» مي گويند و نزديك خانه «پير شاليار» هست _ بر زمين مي افتد و كشته مي شود، در اين اثنا زبان «شاه بهار خاتون» هم باز مي شود و شروع به صحبت كردن مي كند.
در نيمه بهار و نيمه زمستان، به ياد پيرشاليار، مغي كه چهارصد سال پس از ظهور اسلام به تبليغ دين زرتشت مي پرداخته، تمامي اهالي روستا جمع مي شوند، دور هم حلقه مي زنند، تسبيح و كلاش _ كفش پيرشاليان _ و كتاب مغرقه الپيرشاليان را دست به دست مي دهند و به دعا و نيايش مي پردازند.
در هر مراسم عروسي پيرشاليان، حدود چهارصد نفر در حلقه نيايش مي نشينند و حدود 200 نفر كف مي زنند. از روستاهاي اطراف هم همه براي تماشاي اين مراسم به اورامان تخت مي آيند و فراز پشت بام ها به نظاره مي نشينند.
در عروسي پيرشاليان آش مخصوص هم پخته مي شود و به اهالي روستا داده مي شود. مردم عقيده محكمي به پيرشاليان دارند و بيمارانشان را براي شفا گرفتن به اين مراسم مي آورند.
مراسم دعا و نيايش در مقبره پيرشاليان برگزار مي شود. پس از دعا و نيايش مردم به داخل قبرستان مي روند و با ميله آهني به سنگ بزرگي كه در قبرستان است مي زنند و تكه اي از آن را مي شكنند و خرده هاي سنگ را بين مردم تقسيم مي كنند. مردم معتقدند سنگ مي رويد و تا عروسي ديگر «پيرشاليان» جاي سنگ كنده شده پر مي شود.
«عروسي پيرشاليان» در جمعه اي كه به نيمه بهار و نيمه زمستان نزديك تر باشد برگزار مي شود تا همه بتوانند در آن شركت كنند.
مردم مهربان و معتقد اورامان تخت كه به لهجه اورامي كه در گذشته زبان كتابت به شمار مي آمده و لهجه رسمي بوده سخن مي گويند در هر «عروسي پيرشاليان» ميزبان گردشگران و فرهنگ دوستاني از سراسر ايران و خارج از ايران هستند، اما كتاب مغرقه الپيرشاليان و تسبيح و كلاش او به بيگانان داده نمي شود و تنها دست به دست مردم روستا كه به آداب دين زرتشتي واردند مي چرخد.

سرزمين ايرانيان اصيل، مهمان نواز و مهربان. مردمي كه بكر مي زيند و عشيره اي. كوچ هنوز به سبك طبيعت، در ميان اين مردم معناي خود را حفظ كرده؛ از پاي كوه به دامنه و ارتفاعات بلندتر و بالعكس. خداوند، نعمتهاي خود را به تمامي بر مردم اين ديار بخشيده است. «طبيعت مادر زندگي است» و دامداري اوراماني ها در همين جا ريشه دارد، در طبيعت، زنان هم چون مردان و دوشادوش ايشان. طبيعت، مرد و زن نمي شناسد.
هواي معتدل كوهستاني در اين ديار ۷۰ هزار نفري چه غوغايي مي كند؟ شور و شعف به پا مي كند و چشمه هاي فراوان، زايش هر لحظه را، گونه اي به تصوير ذهن مي كشاند كه هر چه از ديدن آن حظ ببري و پرشوي، هنوز احساس خلأ مي كني و عطش براي سيراب شدن از سراب هاي آن داري. درخت هاي پهن برگ بلوط و پسته وحشي نيز، يكي از گونه هاي بسيار زيباي طبيعت را بر لوح اين سرزمين حك كرده است. گونه هاي جانوري متعدد و بسياري مشاهده مي شود و زيباتر، سنجاب ايراني است كه در سكوت متين جنگل، با شيطنت هايش، شور كودكي را يادآور مي شود. گل هاي نيلوفر كبود(زرد) در كنار سراب ها مخيله بيننده را تا جنون زيبا دوستي پيش مي برد.
گياهان دارويي اين منطقه چنان گستردگي دارد كه انگار طب اورامان نيازي به داروهاي شيميايي ساخت انسان ندارد.
چشمه هاي بل و اورامان، بزرگترين سراب هاي اين خيالند. بزرگترين سراب هاي اين شهر خيال و رويا. هر جا چشمه اي، زايشي و زلالي آبي بوده، شهري بنا شده و تا زماني كه اين سبزينگي، رنگ بودن خود را حفظ كند، مردمان، سبز و جاويد مي زيند.
غار «قوري قلعه» در اورامان شكل و ساختاري دگرگونه دارد و اغراق نيست، اگر بگوييم؛ يكي از زيباترين غارهاي قاره پهناور آسيا است.
اورامان، خاستگاه قومي است كه هنوز به پوشش كردي خود مقيدند. مردمان اصيل، نجيب و استوار كه در مرز ايران از شرق با كرمانشاه، از غرب با عراق، از شمال با كردستان و از جنوب با جوانرود همسايه اند و به ايراني بودن خود مي بالند.
در اطراف اورامان كوه خضر، كه به روايتي محل سكونت خضر پيامبر(ع) بوده است، دريچه هاي انديشه را پيرامون اين پيامبر بزرگ و افسانه هايش به تكاپو وامي دارد.
وقتي خسته از راه طولاني و شادمان از اين همه زيبايي به شهر باز مي گردي، با غذاهاي محلي چون خورش خلال بادام يا انواع كباب هاي محلي، انرژي دوباره مي يابي و از خفتن غافل مي شوي كه اين جا سرزمين بيداران سبز است. پس با هشياري و بيداري مي توان از اين همه زيبايي لذت برد، آن قدر كه زبان بي تكلم، واژه ها گم و حقير و قلم ناتوان است. اورامان را نمي توان نوشت، بايد ديد
اورامانات را هزار ماسوله نيز مى نامند. اين محل اصالت خود را حفظ كرده و در كنار طبيعت زيباى آن، مدنيت و شهرنشينى منطقه زيبايى خاصى به هزار ماسوله داده است. معنى واژه اورامان چيست؟ واژه اورامان يا هورامان از دو بخش «اهورا» و «مان» به معنى خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده است. پس اورامان يعنى سرزمين اهورايى و جايگاه اهورا مزدا. «هور» معنى ديگرى هم دارد.
هور در اوستا به معنى خورشيد است. هورامان را مى توان جايگاه خورشيد هم معنى كرد.
معمارى اورامانات و سرسبزى اين منطقه كوهستانى روياى پله هايى به سمت بهشت را متصور مى كند. خانه هاى اين روستا با سنگ و اغلب به صورت خشكه و به صورت پلكانى ساخته شده است. مردم منطقه معتقدند اورامانات تخت زمانى شهرى بزرگ بوده و مركزيتى خاص داشته به همين دليل از آن به عنوان تخت يا مركز (حكومت) ناحيه اى اورامان ياد مى كرده اند. به غير از وضعيت خاص روستا از نظر معمارى، موقعيت چشمه هاى پرآب، مراسم خاص و آداب و رسوم و وجود مقبره و مسجد پير شاليار و به ويژه جمعيت و تعداد سكنه قابل توجه آن نشانگر اهميت منطقه از زمان ساسانى است. پوشاك كردى آميزه اى از رنگ و نقش است. در كجا و چگونه مى توان زيباترين رنگ هاى دنيا را در كنار هم ديد. لباس مردم اورامانات كردى است. پيش از ورود پارچه و كفش هاى خارجى و ساير منسوجات داخلى به استان كردستان، بيشتر پارچه ها و پاى افزار مورد نياز آنها توسط بافندگان و دوزندگان محلى بافته و ساخته مى شده است.
ساخت پاى افزار «گيوه» يا «گلاش» يا «كالى» بر عهده اوراماناتى ها و مردم و آبادى هاى هجيع، نودشه، بوده و بافت را مردم آبادى هاى نوسود شهرستان پاوه بر عهده داشته اند. جولايى، بافت، پارچه و انواع منسوجات مانند بوزو، ربال، جاجيم، بره بوشمين، موج، جوراب، دستكش، زنگال و كلاء انواع دستبافت هاى اين منطقه هستند. مردان كرد اورامانى چوخه، پانتول، ملكى شال، دستار، فرنجى و كله بال و زنان آن جانى، كلنجه، شال، كلاه و كلله مى پوشند. انواع اين لباس ها با زيور آلات مختلف تزئين شده اند و رنگارنگ هستند. قارچ، كرفس، كنگر، ريواس، خوژه، پنير، شير، عسل، گردو، انجير موادغذايى اين منطقه را تشكيل مى دهند. پلو، «دوغه وا» يا آش دوغ، ساوار، گردول، ترخينه، دوختن يا آش گزنه، هتيمچه با گوشت گوسفند، شدروا، گرما، رشته پلو، رشته رون يك آبه، پرشين، شلغم ترش، و كلانه، از غذا هاى اورامانى است.
از توليدات هنر هاى سنتى مثل گليم، سجاده، نمد، سبد، گيوه به عنوان سوغات اين محل نام برد. اما دليل ديگرى به غير از درمان و سياحت در يك منطقه سنتى براى سفر وجود دارد. ميراث فرهنگى و كهن ايران زمين مى تواند دليلى براى كشش مسافران به شهر هاى مختلف باشد. هخامنشيان و شكوه شان زبانزد و مايه افتخار ايرانيان است.
عده ای از مورخین دین و مذهب هورامی را ماه و ستاره و خورشید پرست دانسته اند ، ولی برای این گفته خود دلیل قانع کننده ای ندارند . عده ای دیگر هورامی را قبل از اسلام روشنی پرست و آتش پرست دانسته اند که هم مورد تایید نمی باشد . اما کسانی که در این زمینه تحقیقات کرده اند بر این نظرند که هورامی قبل از اسلام زردشتی و حد اقل بعد از آخرین زردشت تا ظهور دین مبین اسلام بر این دین بوده و اوستا را کتاب دینی خود دانسته اند . هوراهمی ها هرگز آتش پرست نبوده و آتش را مظهر لطف پروردگار ، روشنایی را مظهر پاکی و تاریکی را اهریمنی دانسته اند . بسیار اتفاق افتاده است در هنگام عبادت آتش خاموش شده و یا ماه غروب کرده است ولی آنها به نیایش خود ادامه داده اند و دستها را رو به آسمان بلند کرده اند .
ئاهیر ، ئایر ، ئاهورا ، آترا ، ئاگر و آور به معنی آتش است که اهورا مرکب از " آهور " و " ا" ، آهور یعنی آتش و آ یعنی آمده این نظریه بنا به دلایلی از طرف مورخین قابل قبول نیست .
هارا در زبان اوستا به کوه دماوند گفته می شود که مرکب است از هار و آ یعنی آتش افروز یعنی کسی که آتش را افروخته ( خدا ) به معنی آمده ، دلایل زیادی در این باره وجود دارد که نظریه ی بالا را مبنی بر آ به معنی آمدن رد می کند . اکثراً در کلمه آ اشتباه شده است و معنی درست آن را بیان نکرده اند ، لازم است آن را با دلایل معنی کرده و بسیاری از نوشته های تاریخ تصحیح گردد .
در کتاب خطی قدیمی منحصر به فرد تاریخ هورامان دلایل روشن زیادی وجود دارد ، از جمله در دعای یک هورامی قدیم که می گوید : ( خدایا آتش مرا خاموش کن ، از من عصبانی باش و به من رحم نکن چون گناه کرده ام ) و یکی دیگر در مجلس جشن مذهبی می گوید . ( مبارک باد ، مبارک باد ، بر خویشان ، کمربند همدیگر را بگیرید از ما راضی است ، جشن گرفتیم و خوشحال باشد روزنه ( نورگیر ) درست کرده ایم که نور بتابد در خانه هایمان ، خدا از ما راضی است و خوشحال ) .

اولین زرتشت که تاریخ زندگیش مشخص نیست ُ به عقیده ی بسیاری از مورخین زردشتی که در بلخ زندگی می کرده پسر پورشیب بوده و هوشنگ دین او را قبول کرده و حتی بعضی او را همان زرتشتی میدانند و میگویند دارای کتاب بوده و به نام زند که از آن جز چند برگ فرتوت باقی نمانده است و گویا به دست اسکندر مقدونی از بین رفته است و ما هم مجبور نیستیم آن را از اوستا جدا بدانیم و دلیلی هم برای جدایی اش از اوستا نداریم .
زردشت دوم ُ عده ای بر این عقیده اند که همان فریدونی است که بر ضحاک تاخت . این زرتشت در سال ۲۲۰۰ قبل از میلاد میزیسته که فریدون بودنش اشتباه می باشد . نکته ی بسیار مهمی که قابل ذکر است موضوع کاوه و ضحاک است که در این زمینه اشکالات تاریخی زیادی وجود دارد . در هورامان شناسی مفصلاْ بحث و بررسی خواهد شد .
آخرین زرتشت پسر گشتاسب در ارومیه متولد شده و قطع النظر از گفته ها (( ادوکسوس )) و (( ارسطو )) بر متعدد بودن زرتشت ها که می گویند ۶۰۰۰ سال قبل از ارسطو وجود داشته درباره ی اولین زرتشت گزانتوس و ژاکس هم هر کدام نظریه ای دارند . اما آخرین زرتشتی که پسر پورشیب . پتر سیب . کیدار . آرپاک . آکند . آلیر . حوزیان . استیپ مان در ۶۶۰ قبل از میلاد مسیح در زمان گشتاسب ظهور کرده و میخواسته که آیین کهن زرتشت را که از کانال اصلی آن منحرف شده بوده به سر جوی اصلی بازگرداند که مورد پسند روسای عشیره ها قرار نگرفته و به علت مخالفت آن ها در اول موفق نبوده ولی سر انجام به موفقیت هایی دست یافته است . هورامی بر دین او بوده و اهورامزدا را که همان پروردگار است می پرستیدند . اما رابطه در مورد حضرت ابراهیم خلیل که بسیاری از مورخین و مفسرین او را کرد می دانند و یا نقل قول کرده اند . ابن عباس . مفسر مشهور . قاضی بیضاوی . ابو سعید . کشف الغنه . نیشابوری . مسعودی . ابن مسعود عراقی . تفسیر خازن . حاشیه محی الدین عربی و چند مورخ دیگر مانند فردوسی . احسان نوری . ابن اثیر . تاریخ حبیب السیر در این باره نوشته اند و بعضی بر این عقیده اند حضرت ابراهیم همان زرتشت است که از ترس دنیا پرستان و صاحبان زور و طاغوتیان آن زمان از منطقه کردستان هجرت نموده و به کنعان رفته است . عده دیگری از تارخ نگاران میگویند در عراق بوده و حتی گفته اند در شهر (( زور )) در جایی که فعلاْ به نام روستای (( نه وی )) معروف است قرار داشته . پس اگر اینطور باشد و حضرت ابراهیم یکی از این زرتشت ها باشد و مکمل دین زرتشت قبل از خودش باشد و شاید چون حضرت ابراهیم ستاره و ماه و خورشید را اول روردگار می دانست و بعد که خدای یگانه را پیدا میکند و همه را رها می نماید او را یکی از زرتشت ها ذکر کرده باشند . دلایل و مدارکی در دست نیست که قاطعانه این حقیقت را روشن نماید و احتیاج به تحقیقات زیادی دارد پس فقط به بازگو کردن نظرات اکتفا میکنم . بقیه را خدا می داند .
هنگامی که از زبان کردی سخن به میان میآید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن میگویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بودهاند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفتهاند که: این زبان در عداد زبانهای هند و اروپایی و خانوادههای هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.
اینک این سوال پیش میآید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ اشکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویدادهای تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.
سرزمینی که آن را کردستان مینامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیماندهی اجساد فسیل شدهی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در "شانه دری" یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی - که 60 هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت میشود. ( ت. باقر-1973) [1]
شصت هزار سال پیش از این محدودهای که اینک کردستان نامیده میشود،آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن دربارهی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار آفتاب 57200 ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش میکشیم و به دورانی میرسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری ) - که در دامنههای آن سوی کوههای زاگرس میزیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند.
مادها ظرف 200 سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال 612 پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمینهای دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی - که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است - افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی آن، سلطهی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می توآن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعهی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.
بیشتر تاریخ شناسان پر آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند."اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه آمده است و این همه قبیله و تیرهی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا آمدهاند؟" ( مینورسکی 1973)
پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشند – زبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدیها به شمار میروند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ میتوان به گونهی دیگری اظهار نظر کرد؛ بیتردید، خیر! چرا که همهی اسناد تاریخی که دانشمندان - تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را آشکار کردهاند که؛ زبان کردی امروز آثار و نشانههای کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.
همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیدهی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر میکند؛ تکامل و توسعه مییابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر میپذیرد؛ و او هم بر آنها اثر میگذارد و گاهی در این گیر و دار میمیرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همهی زبانهایی که به پشتوانهی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بودهاند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.
بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمرهی زبانهای شمال شرقی، خانوادهی زبان ایرانی جای میگیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.
همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفهی تازهای برای زبان کردی آغاز شد - که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد - تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دورهی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در بارهی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات 1300 ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا میکند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.
هنوز نیمهی اول سدهی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.
ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازهای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بينهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.
دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان میبایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم میبایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.
زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دورهی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیهی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونهای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.
کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانهی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار میرفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.
شکی نیست که زبانهای منطقهای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاورهی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دورهی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دورهای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش"کردی" منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[2] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامهی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمهی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمیترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال346 هجری – 927میلادی ) و از نابودی درامان بوده است.
کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[3] است که در آغاز سدهی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادها – به گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسی– تا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوهی محلی – که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته میشده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست.
برای آشنایی بیشتر با فهلوی میتوان به گفتههای دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، " فهلویه مر" : 3000 ترانهی سروده شده به یکی از زبانهای کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[4] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[5] ) خوانده میشده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[6] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونهی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژهی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامهنان – هورامانان = هور + امان (امدند) + آن – زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.
همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژهی خویش را داراست و قطعهای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است.
نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![7] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!
بی گمان این نیایش مانند همهی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه میشده و یا به صدای بلند خوانده میشده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده است – کم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفتهاند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.
در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سدههای 17 و 18 آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست،محلی و اصیل (فولکلور)است که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیهی محلی و اصیل آن چه که تغییر نمیکند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سدههای آغازین اسلامی، چیزی به دست نمیدهد.
وضع کنونی زبان کردی، نتیجهی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعهی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.
گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمیترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار میرود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفتهاند؟ دراین باره به گفتهی دکتر (عبدالحکيم منتصر) اشارهای خواهیم داشت.
دکتر (عبدالحکيم منتصر) در شمارهی 200 ماه تموز سال 1975 مجلهی العربی، چاپ کویت، در مقالهای که تحت عنوان – (ابن وحشيه و کتابه في الفلاحة و هو اقدم الکتب في العربية) ابن وحشی وکتابش در بارهی علم کشاورزی که قدیمیترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– مینویسد:
"و اته نقل اکثر کتبه من اللغة النبطة، ولم ينشر من تأليفه في اللغة العربية سوی "شوق المستهام في معرفة رموز الاًقلام" و قد ذکر في آخر کتابه هذا انه ترجم من اللغة الکردية، کتاباً في علل المياه و کيفية استخراجهام و استنباطها من الاًراضي المجهولة الاصل".
"... و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در بارهی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است."
استاد "گیوی موکریانی" در فرهنگ مهاباد "صفحات 771 و 772" این بخش را مفصلتر تحلیل کرده است و براساس نوشتهی او "ابن وحشی" کتاب (شوق المستهام(.... را در سال 241 هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمهی کتابی کردی میرود كه اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ....) مربوط میشود. و کتاب در سالهای آغازین سدهی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتاب - که آن را "آب نامه" مینامیم. " ابن وحشی" آن را به عربی برگردانده است - دست کم باید در سال های آخر سدهی دوم هجری تالیف شده باشد.
برگرفته از کتاب "قاموس زبان کردی" ، تالیف عبدالرحیم ذبیحی ، چاپ 1988
تهیه و نوشتن با الفبای واحد زبان کُردی توسط "دیلان روشنی"
ترجمه از زبان کُردی به پارسی از آقای "علی اشرافی"